اردکان، سرای من
دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 :: 14:57
موضوع:



چه زود پرکشیدی از پیش ما؛ قلب ما با رفتنت پرواز کشید این روزها جای خالی ات را حس می کنم ای کاش بودی و با وجودت زندگی مان مفهوم بهتری داشت اما سهم تو خروار ها خاک شد و سهم ما یک زندگی بی هدف زندگی بی امید. 

ای کاش بودی ای کاش یک نگاه به ما می کردی می دیدی حال و روز ما را؛ چه آرزوها که تو داشتی و ما نتوانستیم جامه عمل بپوشانیم.

ای کاش بودی و باز با اون صدات من را صدا می کردی...

ای کاش بودی و باز معرفت و مهربانی را به ما می آموختی. ..

هنوز چشمانم اشک بار می شود وقتی به یادت می افتم وقتی یادم می آید که چقدر به آینده امید داشتی جای خالی ات همه جا هست...

تو رفتی من سایه های شوم بر زندگی مان آمد...

قبل از تو همه چیز خوب بود بعد تو اما اسیر ناملایمات شدیم...

طاهره جان نیستی و جای خالی ات در قلب و جان ما هویداست...

حرف برای گفتن زیاد است اما اشک امانم نمی دهد...


جمعه هجدهم مهر 1393 :: 13:49
موضوع:



بیچاره پاییز دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها میبخشد.. اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند خودمانیم ...تقصیر خودش است . بلد نیست مثل بهار خودگیر باشد تا شب عیدی زیرلفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد ... سیاست تابستان هم ندارد که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند. بیچاره .....بخت و اقبال زمستان هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد او پاییز است... رو راست و بخشنده.. ساده دل فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدمها بریزد ... روزی.. جایی ، لحظه ای از خوبیهایش یاد میکنند. خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند.. عادت ادمها همین است .. یکی به این پاییز بگوید آدمها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای ... دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی برگهایت میگذارنده و میگذرند تنها یادگاری که برایت میماند.. صدای خش خش برگهای تو بعد از رفتن آنهاست.. انوقت تو میمانی با تنی عریان.. تنها به رفتنشان نگاه میکنی.. خستگی عاشقی در تنت میماند..


جمعه هجدهم مهر 1393 :: 13:11
موضوع:



آین  سر بریده از آن دختر ی است که جانش را برای مقابله با وحشی های داعش گذاشت...


تک تیراندازان کرد کوبانی قاتل این دختر قهرمان را به هلاکت رساندند.

...

 




» میشه نگام کنی... ( دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 )
» پاییز ساده دل ( جمعه هجدهم مهر 1393 )
» حیوانم آرزوست... ( جمعه هجدهم مهر 1393 )
» ای کاش فرماندار میبد ... ( جمعه هجدهم مهر 1393 )
» این گونه اگر رفتم از این خاک ز من یاد کنید ( سه شنبه پانزدهم مهر 1393 )
» زن شرف و ناموس نیست،زن، زن است ( پنجشنبه سوم مهر 1393 )
» مناجات ( چهارشنبه دوم مهر 1393 )
» سخن مردان بزرگ برای عاقلان ( یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 )
» ما جوانان اصلاح طلب... ( دوشنبه هفدهم شهریور 1393 )
» هیچ ( شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 )
» طاهره جان خداحافظ عزیزم ( سه شنبه هفتم مرداد 1393 )
» هر دم از این باغ بری میرسد ( یکشنبه هشتم تیر 1393 )

درباره ما



این گونه اگر رفتم از این خاک ز من یاد کنید


هر جا که پرنده‌ای بشد در قفس آزاد کنید


هرجا که دلی شکسته دیدیدزغم شادکنید


هر جا به خرابه‌ای رسیدید آباد کنید


این گونه اگر رفتم از این خاک ز من یاد کنید


آن گه که دو پیمانه پر از باده کنید


آن گه که سری به مهر و سجاده کنید


یادی هم از این عاشق دلداده کنید


آن گه که دلم در آتش افتاد کنید


این گونه اگر رفتم از این خاک ز من یاد کنید


در میکده‌ای که باده اندوخته ام


آتشکده‌ای که آتش افروخته ام


نی‌‌ مسجد و نی‌‌ صومعه نی‌‌ کعبه و دیر


در مدرسه که دانش آموخته ام


در گرد هم آیید و مرا شاد کنید

موضوعات